سلام
جهت اطلاع می خواستم بگم مجموعه دفتر اول غزل هام رو در گیسو دراز و همچنین مجموعه ی
لب و لبخند روهم برای تکمیل تر شدن نوشته هام در مخفیگاه آوردم سعی می کنم تمام مجموعه
هام رو آروم آروم تو وبلاگ بیارم تا مطالب ام به روز بشن .
با تشکر از همه ی خواننده ها
این دو غزل و هم تقدیم می کنم :
723
دارم قدیمی می شوم ، دارم قدیمی تر
با کهنگی ها ، تازگی هایم صمیمی تر
من بال ها را بارها وا کرده ام زیرا
زیر پرو بال تو ام من یاکریمی تر
نیمی از این دریا اگر لب تر کنی صحراست
من یک لب خشکم در این دریای نیمی تر
وقتی گلیمش را کشید از آب ها بیرون
و زندگی ساده عمری با گلیمی تر
□
یک روز حتما برق می گیرد کبوتر را
وقتی که روزی می نشیند روی سیمی تر .
15/2/۱۳۸۷
731
ما سر از زلف او نمی گیریم
گر بگیریم زود می میریم
جان ما بسته ی همان زلف است
جان ما چیست که از آن سیریم ؟
مثل زنجیر بافت مویش را
دست و پا بسته ای به زنجیریم
خواب دیدیم : خواب می بینیم
خواب هایی بدون تعبیریم
عکس ما هم جوان نمی ماند
از زمان طفولیت پیریم
سر و دست دروغ می شکنیم :
همه مان در غلاف ، شمشیریم !
24/3/1387