تبليغاتX
مخفیگاه
مخفیگاه
نه برای مخفی شدن...
 
نوشته شده در تاريخ 85/03/24 توسط حسین شیردل(ساقی) |

 

 

<لب سرخش خط تحريري مشكوكي بود >

بوسه اش آيه ي تصويري مشكوكي بود

خنده ي مهر تب آذر و خشم آبان

روي هم رفته لبش تيري مشكوكي بود

تن روزش به تن روزه ي من مي خورد و

اين كه پرهيز كند سيري مشكوكي بود

اين كه شب از سر سبزش برود ,پر بزند

به سپيدي بزند پيري مشكوكي بود

روز ما بود كه بارن زد و درد آمد

روز خوش بختي و درگيري مشكوكي بود

اشتباهم غزلي بود كه مي گرياندش

رنگ و بوي غزلم شيري مشكوكي بود

عقل بازي شد و سرهاي شكسته گفتند:

فاصله قاتل زنجيري مشكوكي بود

من وصيت شده ام با خط ناخوانايش

:"با دو بوسه كه نمي ميري" مشكوكي بود.

 

.:::. معصومه ضیایی.:::. (باران)

نوشته شده در تاريخ 85/03/24 توسط حسین شیردل(ساقی) |

جواب چيز کثيفی است بی سوال برو!

تو با دو بال رسيدی و با دو بال برو!

... و حرف آخر من:زخم خويش را زخمی!

به تيغ بوسه ی سمّی من،بمال!برو!

به سمت يک دل دريايی عطش باران

من از جنوب می آيم،تو از شمال برو!

شبيه يک خبر بد می آيم از آن دور

مرا کمی بشنو،بعد هم ز حال برو!

به من بگو:-بروم،حرف هم دگر نزنم

بهانه است بمانی،نه،بی خيال،برو!

نوشته شده در تاريخ 85/03/24 توسط حسین شیردل(ساقی) |

 

 

آغاز مي شد و لبتان خاك خورده بود

گلهاي گونه بوسه ي خاشاك خورده بود

از پشت پرده هاي شب گرگ ميش ها

پيراهن عزيز دلم چاك خورده بود

ديدم ! زبان سرخ تو را قطع مي كنند

با ناخني كه رنگ سرت لاك خورده بود

با سوره اي كه وقت نزولش نمي رسيد

آهنگ بي ستاره ي غمناك خورده بود

تو چنگ مي زدي و به رقص آمده است باز

گرگي كه شير خورده ! و ناپاك خورده بود

شرمندگي آتششان دود مي شد و

سر مي كشيد و كاخ به افلاك خورده بود

ساعت رسيده اي است و به وقتش تو مرده اي

تيك غزل كشي تو را تاك خورده بود

پاي شروع آيه ي از دست رفتنت

امضاي يك ضعيفه ي بي باك خورده بود !

 

.:::. معصومه ضیایی.:::. (باران)

نوشته شده در تاريخ 85/03/24 توسط حسین شیردل(ساقی) |

 

...و گفت ليلی روزی به قلب تنهايم:

-من از قبيله ی نامردهای زيبایم

چه خط خطی است بر اين سکه،معنی اش اين است:

دو روی سکه اگر شير بود ،می آيم

هنوز تو سر جای خودت نشسته ای و

هنوز من سر جای توام؛سر جايم

دويد سمت ترنج و گرفت چاقويی

تو را که ديد وجود پر از زليخايم

تو رفته ای و پس از تو ،خدا گواه هنوز

پر از چرا و چطور و ولی و امّايم!

نوشته شده در تاريخ 85/03/24 توسط حسین شیردل(ساقی) |

 

ديوانه هاي مرگ قشنگت نشسته اند

آسوده هاي ديدن رنگت نشسته اند

با خاطرات اولتان دست داده اند

در گوشه هاي خاكي سنگت نشسته اند

جشني گرفته اند و تو را فوت مي كنند

سوزانده اي و ساده به جنگت نشسته اند!

روي نوك محاكمه ها ايستاده اي

ماران شانه هاي تفنگت نشسته اند

طوفان تو نمي رسد و روي موج ها

با كوسه هاي مسخ نهنگت نشسته اند

تو آب مي شدي وكسي تشنه اش نبود

پروانه هاي مايه ي ننگت نشسته اند !

تو ماه بوده اي و كسي شك نمي كند

آنها به افتخار پلنگت نشسته اند !!

 

.:::. معصومه ضیایی.:::. (باران)

نوشته شده در تاريخ 85/03/24 توسط حسین شیردل(ساقی) |

قدر دانستی و اندوه مرا کم کردی

ريزش سنگ شدی ،کوه مرا کم کردی

اجل آمده از راه شدی معشوقه

از تن مرده ی من،روح مرا کم کردی

سنّ اعلی خداوند!بت عمر بلند!

کَشتی ام!کُشتی ام و نوح مرا کم کردی

تو تمامی جراحات عميق دلمی

از خودت اين من مجروح مرا کم کردی

تو کم از بيشتری،بيشتری از کم من؛

تا خلاصه،کم انبوه مرا کم کردی!

نوشته شده در تاريخ 85/03/24 توسط حسین شیردل(ساقی) |

تا جنّتان پياده شود راه چيده اي                     

يك نقشه ي پر از قفس ماه چيده اي

روزي هزار مرتبه من ختم كرده اي                 

بعدش سه وعده سفره كه در چاه چيده اي

داري به قلعه هاي شني فكر مي كني                

مي بينمت كه صحنه ي بي شاه چيده اي

مي بينمت كه قاطي شرمنده ها شدي               

با هر گلي كه داده اي يك آه چيده اي

تب با فرشته هاي مجرد گرفته اي                    

شب بستر فضائل خودخواه چيده اي

تنها دليل رابطه ات خط چشمهاست                

مو را كه مثل يك شب كوتاه چيده اي!

تا جنگلت بهاره شود ذكر هم بگو                  

لبخند را بكار و بگو قاه چيده اي!

به جنّتان پياده شود فكر هم نكن                    

با بوسه اي كه رﺃس بزنگاه چيده اي.

 

.::::. معصومه ضیایی.:::. (باران)

نوشته شده در تاريخ 85/03/24 توسط حسین شیردل(ساقی) |

مرگ در رابطه با عشق شما اجباری است

و جوابی که ندادی به من عمری ،آری است

سرشکسته زدی از روزن مرگت بيرون

پيله سيمانی و سفت است و کمی ديواری است

زندگی سگی من به خودم مربوط است

اول وآخر اين عشق بهاری؛هاری است

ديدن عشق در اين آينه کار سهلی است

قدم صورت زيبای شما ،تکراری است

آمد و آمدن اش عمر مرا کم می کرد

فعل اين واقعه انگار که استمراری است.

 

 

نوشته شده در تاريخ 85/03/22 توسط حسین شیردل(ساقی) |
سلام

 

اینم وبلاگ داداش حسین

 

به خدا مامورم و معذور!؟

 

به من افتخار داده شد که بیام و این وبلاگ و بسازم

 

دیگه بقیه اش با حسین آقاست

 

کوچیک همه شما  غلام قمر   

 

اینم وبلاگ خودم : غلام قمر

 

سر بزنین خوشحال میشم

 

یا علی مدد

درباره وبلاگ

حسین شیردل هستم (ساقی) متولد 1363 ساکن بابل . شغلم نویسندگی هست و داریم با برادرم حسن شیردل می نویسیم و چاپ می کنیم . این جا هم مخفیگاه و به قولی حیاط خلوت منه . دوستتون دارم .
یا علی مدد.




آثار چاپ شده:
ماه در میدان مین
گفتگو و تدوین: حسین شیردل-حسن شیردل
خاطرات جنگ جواد منصف
انتشارات سوره مهر(وابسته به حوزه هنری)
چاپ سوم
+
باران های هفت تپه
گفتگو و تدوین: حسین شیردل-حسن شیردل
خاطرات جنگ نادر بذری
انتشارات سوره مهر(وابسته به حوزه هنری)
چاپ سوم
+
مجموعه ی غرل در دست چاپ:
قافش شر شد
+
خاطرات جنگ محمود شیرافکن
در دست چاپ:
زمین ناله می کند
گفتگو و تدوین:
حسین شیردل - حسن شیردل
+
خاطرات جنگ رضا دادپور
دردست چاپ:
بلیط بهشت
گفتگو و تدوین:
حسین شیردل - حسن شیردل
و...



آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
Blog Skin